|
یک شنبه 15 اسفند 1389برچسب:, :: 22:45 :: نويسنده : یک عاشق
سمن بویان غبار غم چوبنشینندبنشانند پری رویان قرار از دل چوبستیزندبستانند به فتراک جفا دل ها چو بربندند بربندند ز زلف عنبرین جانهاچو بگشایندبفشانند به عمری یک نفس باماچوبنشینندبرخیزند نهال شوق درخاطر چو برخیزند بنشانند سرشک گوشه گیران راچودریابند.دریابند رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند زچشمم لعل رمانی چومی خندندمی بارند ز رویم راز پنهانی چو می بینند می خوانند دوای درد عاشق راکسی کو سهل پندارد زفکر آنان که درتدبیر درمانند.درمانند چومنصور از مراد آنان که بردارند بردارند بدین درگاه حافظ را چو می خوانند می رانند دراین حضرت چومشتاقان نیازآرند نازآرند که با این درد اگر در بند درمانند درمانند نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |